|
یکی بود یکی نبود
جهت استفاده از مطالب این وبلاگ در جای دیگر ذکر منبع الزامیست
|
طعم گس هوای ابری در طعم تلخ قهوه لغزید آه از نهاد قهوه شدبلند گرمای او در هوا پیچید آسمان غرشی کرد ونور بر زمین رقص کنان غلتید باران آمدو قطره ای از آن بر دل قهوه لرزان چکید شاد شد قهوه و به او خندید
پانوشت:شعر نو [ یکشنبه 1391/02/31 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
از آرش کمانگیر و همه اسطوره هایی که در تمام دوران تاریخ ایران در شاهنامه از انها یاد شده تا خود تاریخ ایران زمین که در کتب مختلف به دست تاریخ نگاران جهانی و ایرانی نگاشته شده است وتا به امروز شنیده ایم و خوانده ایم و دیده ایم که چگونه در همه حال مردم ایران شجاعانه و دلاورانه، برای دور کردن پلیدی ها و ناپاکی ها از ایران، ایستاده و مبارزه کردند.
وباردگر شاهد نگاه مزاحم و دست چپاول گری دیگری هستیم. اینبار هم مردمان ما محکم ایستاده اند تا جلوی دست درازی هر بیگانه ای را بگیرند. امیدورام هر چه زودتر تشکل های مردمی ایجاد شوند و به یکدیگر بپیوندد تا بتوانیم جلوی پایمال شدن مرز کشورمان را که با خون شهدایمان خط کشی شده است را بگیریم. وهر کسی و یا گروهی با هر چه که در توان دارد: اعم از روزنامه ها، سایتها،حتی گرد همایی وبلاگها ویا برگزاری مراسم و برنامه های خاص مانند نقاشی، هوا کردن بادباک،موسیقی ویاهرچه که به فکرشان می رسد... به خصوص با حضوردر حواشی خلیج فارس بتوانیم یکبار دیگر با اقتدار خودمان را ثابت و به همه دنیا نشان دهیم. [ یکشنبه 1391/02/17 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
گمون کردم از لا به لای ابرها رنگین کمانی پیداست غافل از اینکه دنیا رنگین کمانی زیباست. [ چهارشنبه 1391/02/6 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
پرستوی قشنگ من خوشومدی به شهر من چه خالی بود جای تو ،تو سقف آسمون شهر
نگفتی که بهار بی تو ،باصفاترنمیشه که توروزای بهار،پرنده ای تو نمیشه [ سه شنبه 1391/02/5 ] [ 08:42 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
ببار تگرگ نقل باران کن بر سر این عروسی بهار
تا مانده هر آنکه در خواب زمستانی تا به حالا
شود بیدار!!!!
باز هم ای تگرگ ببار [ جمعه 1391/02/1 ] [ 10:44 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
تو این شبِ سرد بهاره
چه خوش گفتی از حرفهای عاشقانه
از یکی بود و نبود روزگار
از لحظه های خوب شاعرانه
از آن عشق قدیمیت
از اون روزهای پر کشیده
چه ریختی بر پهنای صورت
اشکهایی به وسعت ابرهای بهاره
با دلی پر سوز گفتی
از آن حرفهای پنهانِ نهفته
پا به پای تو اشک ریختم من
اشکهایی از جنس همان حرفهای نگفته
به یادم آمد آن خداحافظی، با نگاهی مثل سلامم
به سلامی که به خاطرعشقم، به کلامم نیامد
بعد آن سال دوریِ پر خاطره چه خوب که می بینمت دوباره
پا نوشت:به افتخار اسم وبلاگم و برنامه" یکی بود یکی نبود " تقدیم به همه عاشقان [ دوشنبه 1391/01/28 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
بازی با کلمات ،بازی اوقات بی کاری برای سرگرمی ، برای تفریح و تکرار لذتِ لحظه ای از زندگی با غلتادن نوک خودکار و رقصاندن کلمات روی کاغذ ،می چینیشان پشت هم وهمسفر می شوی با آنها در وادی کلمات.... مثل رقص بادبادکها روی باد مثل پرواز در آسمان، در خیال قاصدکها مثل ریتم ابر در ملودی نسیم مثل خواب سرما به هوای بهار مثل شکوفه زدن شاخه ها بعد غم روزگار یا قدم زدن روی یک جاده آسفالت در یک شهر غریب اما آشنا مثل همه شهرهای ایران مثل زیبایی کلمات هر بیان هر لهجه ،هر آوا هر رنگ و هر ترنم ،هر عطرو هر طعم و هر لحظه از زمان و هر بار که می خوانیشان دوباره ودوباره لذت می بری از حضور خودت در بودن زندگی
[ پنجشنبه 1391/01/24 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
رسید مژده که آمد بهارو سبزه دمید وظیفه گر برسد ،مصرفش گل است و نبید
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال
سلام به همه دوستانی که به این وبلاگ می آیند . امیدوارم سال خوبی ،"سال 91 " براتون باشه و به هر چه که می خواهید و برایتان خوب است امسال برسید. از همه کسانی که من را همیشه با نظراتشان در طی این ماهها و سال گذشته راهنمایی و دلگرم کردند ، تشکر می کنم. باز هم مثل همیشه می خوام ،تشکر مخصوص از "بهنام"عزیز بکنم که همیشه با من و بودو در این مدت تنهام نگذاشت. بارها می خواستم این وبلاگ را تعطیل کنم و ادامه ندهم و فقط به خاطر تصاویر کف زدن و گلهایی که در سکوت برام گذاشت ادامه دادم. متشکرم. در حال حاضر برای سال جدید هیچ برنامه ای ندارم.
[ شنبه 1390/12/27 ] [ 03:05 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
ببار ای باران ببار پاک کن دل هوا را تو هم بشو دلِ خانه آسمان را
دم بهار ،دم نوروز ببار ای باران ببار
پاک کن دل هوارا تو هم بشو دلِ خانه ی آسمان را. دم بهار، دم نوروز،خانه تکانی کن
آسمان زمینم را
ببار ای باران ببار
بشوی حتی دلم را
چند روز دگر عید است
بشوی و پاک کن این
هوای دل و خسته گیِ تن را از دل خسته گی ها ببار ای بارن ببار بده طراوت و تازه گی، به تن و روح و جان
ببار ای باران ببار عیدانه ببار ، بهارانه ببار
این آخر زمستان را از نو ببار با هوای نو ببارکه
جوان شود روان و شکوفه زند دل
[ سه شنبه 1390/12/23 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
در ان شبان سیاه دلی خموش،نهان جوش ،سخت کوش،مدام به تنگنای زمان می تپید بی آرام به زیر برف پراکنده در سراسر دشت کنار برگ فروخفته روی سبزه زرد به زیر غارتگر زمستانی لطافت نفسش می وزید پنهانی بهار بود که بیدار بود و پا در راه
**** به آفتاب نگاه کن،شکفته و پیروز چه نقش های درخشان به بام و در زده است به شور شادی مردم نگاه کن،نوروز شکوهمندترن جشن قوم ایرانی- دوباره در همه جا پرچم ظفر زده است. فریدون مشیری [ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
ستاره ها دوباره نقش بسته اَن در آسمان پس ازهجوم ابرهای تیره و بی مکان نگاه شان درخشنده تر ازگذشته است باز طراوتی به جان آسمان نشسته است باز
[ سه شنبه 1390/12/16 ] [ 11:31 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
اونجا ، دوچشمِ ستاره تو دل، سیاهیِ شب مثلِ دوچشم گربه بین زمین و آسمون نشسته یعنی کدوم ستاره ! تو این شبِ بی ستاره پشت اون پنجره ها بیداره [ دوشنبه 1390/12/15 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
برف آبکی چه سرد می زندبه پشت شیشه
ساده گی چه ساز می زند به تارهای خیالم امشبم بسازمت به حرفهای خوب ساده
مثل اینکه باز آسمان هوا سرش زده این ترنمِ بهاره را به زمین فرستاده
اشک های یخ زده ی آسمان چه آب شده با کلام دلنواز وگرمِ زمین دلداه
دیر وقت است که زمین دل خود گرم کرده به امید مژده ی رسیدن بهارو باده [ جمعه 1390/12/5 ] [ 10:40 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
باران نشانده بر زمین بازم هوایی تازه آواز دلداده گی باران همه جا را گرفته گویند باران یکسان میدهد همه را مهر پس گو به آنها سردِ این بارانِ پر از سحر افسونِ زیبایِ صدایِ عاشقانه باران کرده همه را مست و حیرانِ خیابان دستِ نوازش گرش، آرام بخش دلهایِ خسته الماسهای قشنگش ، شادی هر دلشکسته عطر نفس هایش دمِ هر بازگشتی دیده هر مرده ای را جانِ تازه ای بِبخشیده خواب پریشان یه بدخوابی رو خوش کرده و یه خواب خوب عاشقی رو کرده آشفته و با شاعری یه شعر تازه ساختِه و داد کرده یه شعرنا آشنایی را شعر خوان و شاد کرده اما به زودی می رود باران از اینجا باز مانند لحظه می رود هم چون صدای ساز [ سه شنبه 1390/11/25 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
طراوتی به من دهد درین دم غروب اوت ... از این هوای صاف و آسمان آبی و سکوت عجیبه این درختها هنوز از برگ پرند هنوز که در این موقع ی سال زرد پوشند گذشت لحظه ها بِروبد آن نوربام ها رسد زمانِ خوابِ خوشِ آسمان ودامها... نمی شناسم من تفاوت میان رنگ را! طلوع با غروب هر دورنگ هم به چشم ما ولی غروب چه حس فراق می دهد به من [ پنجشنبه 1390/11/20 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
هنوز نمی دانند که آیا این زمین ، سرزمین گل و نور است. هنوز نمی دانند که آیا ، چیدن یک گلی از بوته، هزارانی دیگر شکوفه می زند نمیدانند آیا اینجا ؟ سرزمین عاشقان است. که عشق جاودانی است؟!. با کندن یک ساقه ی عشقه همه جا خواهد رویید . 25 دی
تقدیم به همه ایرانیان و خانواده دانشجوی شهید [ شنبه 1390/11/15 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم [ دوشنبه 1390/11/10 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
دو تا بچه ی ناز و قشنگ نشسته ان کنار هم به شادی وبه بازی مشغولند به اسباب بازی اما یه بچه ای ناگهانی دعوا می کنه با اون یکی سر یه دونه اسباب بازی با صدای بچه ها مامان می رسه از راه انگشتشو میاره بالا رو می کنه به اونا می گه نه ! نه! نه! بچه ها دعوا کار بدیه ! بچه ی خوب همیشه با هم بازیش دوست میشه حالا که بچه ی خوب شدید نوبتی بازی کنید انگشتتونو بدین به هم که آشتی باشین تا قیامت [ سه شنبه 1390/11/4 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
ابرهای تیره به هم پیوسته جلوی تمام ستاره های آسمان را امشب گرفته و باران شر و شر از آسمان می بارد بر زمین و آنرا می شوید در این تاریکی شب اما درختان از طراوت باران ، از نور چراغان تابیده روی خیسی قطرات نشسته روی شاخه ها از همیشه انگار براقتر و زیبا تر، نمایان تر شده اند. و در این میان تک ستاره قرمز رنگ خیره کننده که همنچان تاریکی آسمان را شکسته پا برجا و استوار ستاره بزرگ پرنورقرمز رنگ روی بام همسایه ،روی دکل ایرانسل است. که از دور پیداست. و شاید این آقای سویشرت بر تن ،این موقع شب ساعت 4 صبح زیر باران بدون چتر به امید همین تک ستاره آسمان ،آمده تا از باجه تلفن زنگی بزند! شاید به یار (البته امیدوارم به یار باشد.) [ چهارشنبه 1390/10/28 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
آرام نشستِ زلفِ پریشان باد
بعدِ ترنمِ تک غزلهای باران
خوابِ خوشِ پرنده رویِ پرچینِ بام
صدایِ خاکستری ِ تیک تیکِ ثانیه ها
در پسِ عقربه ای حیران
می گذرد وقت ،در این ساعتِ شب زنده داران به نیایش و راز و دعا با کردگار [ جمعه 1390/10/23 ] [ 09:24 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
[ نظرات ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |